مهرسا
آوا جونم . . . چند روز پیش با خاله مریم (دوستم ) و مهرسا خانم دختر نازش رفته بودیم خونه خاله پریسا یکی دیگه از دوستام. ما سه تا از اول دبیرستان با هم دوست بودیم. الان که ازدواج کردیم یه کم سخته که زود به زود همدیگرو ببینیم اما سعی میکنم دوستیامونو حفظ کنیم. مهرسا جون یه دو سالی از تو بزرگتره . خیلی دختر مهربونیه. مثل مامانش مهربون و خانمه. با هم خوب بودین. البته تو وسطای مهمونی خوابت برد . امیدوارم دوستای خوبی با هم باشین.

شیطون مامان...!
این روزها سرم خیلی شلوغه. قرارداد یکی از پروژه های شرکت رو به اتمامه و کارها رو باید تحویل بدم. خیلی قاطی ام . بعضی روزها مجبورم یه سره تا 6 بمونم. امیدوارم دخملم درک کنه. البته سعی میکنم خستگیمو برات نیارم ولی کاره دیگه. فکر آدمو مشغول میکنه.
این روزها تو خیلی شیطونتر ، بزرگتر ، عاقل تر و ماهتر شدی. جیغ کشیدنو یاد گرفتی!!!!!!!!
خیلی راحت از تخت پایین میایی. از امروزم که هی سعی میکنی روی تخت راه بری و کنار پنجره سرپا بایستی و با پرده بازی کنی. خطر داره دخملی من!
کشون کشون کریرتو میاری ، توش میشینی و از ما می خوای که تابت بدیم. و کلی هم موقع تاب خوردن میخندی و ذوق می کنی.
همه حرفها رو میفهمی. وقتی میگم یه چیزی رو برام بیار میری میاری و وقتی تشویقت میکنم کلی ذوق میکنی.
وقتی میگم بوس صورتتو به صورتم می چسبونی.
حالا علاوه بر دست و دماغ گوشاتو هم می شناسی.
عاشق موسیقی هستی.
بازی کلاغ پر رو هم یاد گرفتی.
عاشقت هستم. و به خاطرت هر کار یمیکنم.


مهرسا
